من چرا زنده ام | نگاهی متفاوت به زندگی | خوش بختی جریانی پیوسته و مدام نیست
تنها چیز معنی بخشی که بودنش میتواند همیشگی باشد این است که همواره، جواب این سؤال را" من چرا زندهام؟ "

برای چی زنده ای؟
بین خوشبختی و بدبختی وضعیتی است که آدم میتواند دمی در آن قرار یابد.
حالتی تحملپذیر و مرتبهای که اعتراف میکنی: مرا به سختْجانی خود این گمان نبود
و خاطرجمع هستی که میتوانی باز هم ادامه بدهی.
نه جا زدهای و نه در خوشبینی مفرط غرق شدهای.
در این وضعیت میپذیری که خوشبختی جریانی پیوسته و مدام نیست.
میرود و میآید و گاهی توک میزند به لحظهای و باز میگریزد.
مثل کودکی گریزپا که نمیتوانی دستش را مدام توی دستت نگهداری.
خوشبختی را نمیتوانی موکول کنی به وقتی معین.
فقط میتوانی آن لحظه که میآید تمام و کمال لمسش کنی، ذهنآگاه باشی و بدانی در حال تجربهی چه احساسی هستی.
در فواصل این لحظهها فرازها و فرودهای زندگیست و عبور کردن از طیفی از احساسات خوشایند و ناخوشایند.
تنها چیز معنی بخشی که بودنش میتواند همیشگی باشد این است که همواره، جواب این سؤال را" من چرا زندهام؟ "